علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

34

تاريخ بيهق ( فارسى )

و اول عمارت و بنا كه درين ناحيت « 1 » نهاده‌اند آنست ، و آن اول حد اين ناحيت است و انتهاى اين « 2 » ناحيت اول حد قومس است ، و خوار و طابران « 3 » * از ناحيت قومس با ناحيت بيهق « 4 » تحويل كرده‌اند چنان كه در كتاب الثار بيان كند ، و جاجرم از ناحيت جوين باشد ، و خوار را خوار بيهق خوانند ، و تا عهدى نزديك خراج آن بر بندار بيهق مجموع بودى ، و عرض اين ناحيت باشد از ديه سبه كه سر حد ولايت طريثيت است تا بديه نوديه خالصه . و امير خراسان عبد اللّه بن طاهر « 5 » رحمه اللّه - كه بفضل حق تعالى « 6 » عمارت نيشابور و نواحى آن بر دست وى ميسر شد « 7 » - چنين گفت كه خير قرى بيهق جلين و اطيبها فريومد و لا باس بالسدير و الحارثاباد . و ديهها كه خراج داشته است در عهد ملك خراسان امير المشرق عبد اللّه بن طاهر در بيهق سيصد و نود و پنج ديه بوده است ، خراجى سيصد و بيست و يك ديه ، و قانون خراج در عهد ملوك آل طاهر رحمهم اللّه صد هزار و هفتاد هزار و هشت هزار و هفتصد و نود و شش درم بوده است ، و اعشار آن از هفتاد و چهار ديه پنجاه و هفت هزار و هشتصد درم است . اين ناحيت را دوازده قسمت نهاده‌اند « 8 » [ و ] هر قسمتى را « 9 » ربعى نام كرده « 10 » ، و يك عدد را يك ربع بيش نتواند بود ، چه ربع يك عدد از چهار عدد بود ، پس مراد بدين ربع چهار يك نيست « 11 » ، مراد آنست كه در كتاب مجمل اللغة ابن فارس « 12 » بيارد كه الربع محلة القوم پس هر كجا كه قومى آنجا نزديك به يكديگر « 13 » جمع شوند و بنا و عمارت سازند آن را ربع خوانند در عرب ، اما در عجم هر چه در شهر

--> ( 1 ) و اول بنا و عمارت كه درين ولايت . ( 2 ) نص و نب ، و اين انتهاى . ( 3 ) نص ، طايران . ( 4 ) از ناحيت بيهق . ( 5 ) عبد اللّه طاهر . ( 6 ) كه حق تعالى . ( 7 ) ميسر كرد . ( 8 ) دوازده قسم نهاده . ( 9 ) هر قسمى را . ( 10 ) كرده‌اند . ( 11 ) ش ؛ مرادش اينست كه ربع بمعنى چهار يك كه بضم راء است نيست . ( 12 ) كه ابن فارس در كتاب مجمل اللغة . ( 13 ) يكديگر .